رمشک
آپلود سنتر دائمی  و همیشگی نیلوبلاگ با ساپورت پسوند های لازم
 

مطلب پنداموز

فوق العاده زيبا ( نخونده لایک نکن ک از دستت رفته ) زﻥ ﻭﺷﻮﻫﺮﯼ ﺑﻪ ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶ ﺭﻓﺘﻨﺪ.. ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﮐﻪ ﺑﺎ ﺟﻔﺘﺶ ﻋﺸﻘﺒﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ.. ﺯﻥ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﮔﻔﺖ : ﭼﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﻭﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﻱ!! ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻗﻔﺲ ﺷﯿﺮﻫﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﺷﯿﺮ ﻧﺮ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﻧﺪﮎ ﺍﺯ ﺟﻔﺘﺶ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ.. زﻥ ﮔﻔﺖ : ﭼﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﯼ ﺍﻧﺪﻭﻫﺒﺎﺭﯼ! ﺷﻮﻫﺮﺵ با لبخندی ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﺑﻄﺮﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺷﯿﺮ ماده ﺑﯿﻨﺪﺍﺯ ﻭ ﺑﺒﯿﻦ ﺷﯿﺮ ﻧﺮ ﭼﻪ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻠﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ؟! ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺷﯿﺮ ﻣﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ، ﺷﯿﺮﻧﺮ ﻓﻮﺭﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺟﻔﺘﺶ، ﺑﺎ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺳﭙﺮ ﺍﻭ ﮐﺮﺩ. ﺍﻣﺎ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻣﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ، ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﺮ ﺍﺯ ﺟﻔﺘﺶ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﺩﻭﯾﺪ، ﺗﺎ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺨﻮﺭﺩ!! ﺷﻮﻫﺮ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ ﻭ ﻇﺎﻫﺮﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﯾﺒﺪ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻓﺮﯾﺒﻨﺪ، هرگز ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻓﺮﯾﺐ ﻇﺎﻫﺮﻧﻤﺎﯾﯽ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺑﺎﻃﻦ ﻭ ﻋﻤﻖ ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﭼﻪ ﺑﺴﺎ ﻫﻨﺮﻇﺎﻫﺮ ﺳﺎﺯﯼ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﺍﻣﺎ دﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﻪ.. میمون صفتان " ﭼﻪ ﺯﯾﺎﺩﻧﺪ " ﻭ ﺷﯿﺮ ﺻﻔﺘﺎﻥ " ﭼﻪ ﺍﻧﺪﮎ "..

  • نوشته : نظام اربابی پور
  • تاریخ: شنبه 28 شهريور 1394برچسب:,روش زندگی,زندگی مطلب پنداموز,مطلب,پند,
  • کد پیشواز همراه اول جدید

    فعال سازی از طریق شماره گیری *۱۱۱*۲۲۲#و یا ارسال کد آهنگ مورد نظر از طریق پیامک به شماره ۸۹۸۹ """"''''''''""""""""""""""""""""" ۳۶۶۵۸ ازم بریدی. """"""""""""""""""""""""""""" ۳۶۶۵۹ دل نشکن. """"""""""""""""""""""""""""" ۳۶۶۶۰ دل نشکن """"""""""""""""""""""""""""" .۳۶۶۶ غریبونه. """"""""""""""""""""""""""""" ۳۶۶۶۲ موج منفی """"""""""""""""""""""""""""" .۳۶۵۵۳ حرف دل """"""""""""""""""""""""""""" .۳۶۵۵۲ دوست دارم """"""""""""""""""""""""""""" .۳۶۵۵۱ دست عمو """"""""""""""""""""""""""""" .۳۶۵۵۰ یه شاخه گل """"""""""""""""""""""""""""" ۳۶۵۴۹ """"""""""""""""""""""""""""" دلم می خواست.۳۶۵۴۸ """"""""""""""""""""""""""""" تنهام نذار.۳۶۵۴۷ """"""""""""""""""""""""""""" خواب پریشون.۳۶۵۴۶ """"""""""""""""""""""""""""" نقطه ضعف.۳۶۵۴۵ """"""""""""""""""""""""""""" ساعت رفتن.۳۶۵۴۳ """"""""""""""""""""""""""""" نارفیق.۳۶۵۴۴ """"""""""""""""""""""""""""" نا رفیق۳۰۴۶۵ """"""""""""""""""""""""""""" یاد من.۳۰۴۶۴ عشق اول """""""""""""""""""""""""""""

  • نوشته : نظام اربابی پور
  • تاریخ: یک شنبه 15 شهريور 1394برچسب:کد پیشواز،کد پیشواز همراه اول،کد،پیشواز،همراه اول،کد جدید،جدید،,
  • خود خواهی

    خودخواهی آدمی بد کار به هنگام مرگ فرشته ای را ديد که نزديك در دروازه های جهنم ايستاده بود.فرشته ای به او گفت:" يک کار خوب در زندگيت انجام داده ای و همان به تو کمک خواهد کرد. خوب فکر کن و بگو آن کار خوب چه بوده؟!"مرد به ياد آورد که يک بار هنگامی که در جنگل مشغول رفتن بود عنکبوتی را سر راهش ديد و برای آنکه آن را زير پا له نکند مسيرش را تغيير داد...فرشته لبخند زد و تار عنکبوتی از آسمان پايين آمد و با خود مرد را به سوی بهشت برد... عده ای از جهنمی ها نيز از فرصت استفاده کرده و از تار بالا آمدند... اما مرد آنها را به پايين هل داد تا مبادا تار پاره شود و اين فرصت استثنايی از دست برود. اما در اين لحظه به يک باره تار پاره شد و مرد دوباره به جهنم سقوط کرد.فرشته آهی کشيد و گفت:افسوس!تنها به فکر خود بودن ، همان يک کار خوبی را که باعث نجات تو بود، ضايع کردحالا بياييد تو همين زمين خودمان ببينيم كه ماها جزو كدام دسته ايم؟ آيا جزو كسايي هستيم كه وقتي مي بينيم كه ديگران به كمك نياز دارند بي تفاوت از كنارشون مي گذريم يا فقط به كشيدن آهي كفايت مي كنيم و مي گوييم كه كاش مي تونستم كمكش كنم و اين طوري وجدان خودمونو راحت مي كنيم ودر عمل كاري نمي كنيم. يا مانند كسايي هستيم كه بي تفاوت نيستند و كاري هر چند كوچك و قدمي هر چند ناچيز براي كمك به فرد ي كه نياز به كمك و يا شايد همدلي داره ،برمي دارند؟ يا مثل مرد قصه مان فقط وفقط به موقعيت خودمان فكر مي كنيم و ديگران برايمان ارزش ندارند وسعي مي كنيم كه خودمان را در زندگي بالا بكشيم حتي به بهاي زير پا گذاشتن حقوق ديگران؟

  • نوشته : نظام اربابی پور
  • تاریخ: یک شنبه 15 شهريور 1394برچسب:خود خواهی،پنداموز،مطلب پنداموز،زندگی،,
  • خنده،

    * حتما بخونید جالبه * ߚﭘﯿﺮ ﺯﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﺭﻓﺖﮐﻪ ﯾﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﺩ. ﻭﺍﺭﺩ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺑﺎﻧﮏ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺷﺪ ﻭ 1 ﻣﻠﯿﻮﻥ ﺩﻻﺭ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﯾﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺭﯾﯿﺲ ﺑﺎﻧﮏ ﺭﻭ ﺑﺒﯿﻨﻢ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﯾﯿﺲ ﺷﺪ ﻭ ﺭﯾﯿﺲ ﺷﮕﻔﺖ ﺯﺩﻩ!!! ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﭘﯿﺮﺯﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﻩ !!!! ﺍﺯ ﭘﯿﺮ ﺯﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﮐﺎﺭﺗﻮﻥ ﭼﯿﻪ ﮐﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﯼ ؟ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﻣﻦ ﺷﺮﻁ ﺑﻨﺪﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﯾﻪ ﺷﺮﻁ ﺑﺒﻨﺪﯾﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﺎﻻ ؟ ﺭﯾﯿﺲ ﺑﺎﻧﮏ ﮔﻔﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﭘﯿﺮ ﺯﻥ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺳﺮ 10 ﻫﺰﺍﺭ ﺩﻻﺭ ﺷﺮﻁ ﻣﯿﺒﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﺷورﺕ ﻗﺮﻣﺰ ﻣﯿﭙﻮﺷﯽ . ﺭﯾﯿﺲ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ ﻗﺒﻮﻟﻪ ( ﺗﻮ ﮐﻪ ﺭﻧﮓ ﺷورﺕ ﺭﻭ ﮔﻔﺘﯽ ﻣﻦ ﻓﺮﺩﺍ ﻋﻤﺮﺍ ﻗﺮﻣﺰ ﺑﭙﻮﺷﻢ ) ﻓﺮﺩﺍﺵ ﭘﯿﺮ ﺯﻥ ﺑﺎ ﻭﮐﯿﻠﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻓﺘﺮ ﺭﯾﯿﺲ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺣﺎﺿﺮﯼ ؟؟ رییس ﮔﻔﺖ : آﺭﻩ ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻮ ﮐﺸﯿﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺭﻧﮓ ﺷﺮﺗﺶ ﺳﺒﺰ ﺑﻮﺩ!!! ﺍﻣﺎ ﻭﮐﯿﻠﻪ ﺳﺮﺷﻮ ﮐﻮﺑﻮﻧﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺭﯾﯿﺲ ﮔﻔﺖ : ﭼﺮﺍ ؟ ﭘﯿﺮ ﺯﻥ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ : ﺍﺧﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺳﺮ 100 ﻫﺰﺍﺭ ﺩﻻﺭ ﺷﺮﻁ ﺑﻨﺪﯼ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﺭﯾﯿﺲ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮﯾﻦ ﺑﺎﻧﮏ ﮐﺸﻮﺭ ﺟﻠﻮﯼ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻮ ﻣﯽ ﮐﺸﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ !!! ﺯﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭﻫﺮ ﺳﻨﯽ ﻋﻘﻠﺶ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﺪ !!.. ایام بکام وشادی

  • نوشته : نظام اربابی پور
  • تاریخ: یک شنبه 15 شهريور 1394برچسب:جک،لطیفه،خنده،سرگرمی،زن،مرد،پسر،دختر،ضد،ضدحال،,
  • مطلب پند اموز

    کاسه ی چوبی! پیر مردی تصمیم گرفت تا با پسر وعروس ونوه ی چهارساله خود زندگی کند.دستان پیر مرد می لرزیدوچشمانش خوب نمیدید و به سختی می توانست راه برود. هنگام خوردن شام غذایش را روی میز ریخت و لیوانی رابرزمین انداخت وشکست. پسروعروس از این کثیف کاری پیرمرد ناراحت شدند:باید درباره پدربزرگ کاری بکنیم وگرنه تمام خانه را به هم می ریزد. آنها یک میز کوچک در گوشه اطاق قراردادند وپدربزرگ مجبور شد به تنهایی آنجا غذا بخورد . بعد از این که یک بشقاب از دست پدر بزرگ افتاد و شکست دیگر مجبور بود غذایش را درکاسه چوبی بخورد هروقت هم خانواده او را سرزنش می کردند پدر بزرگ فقط اشک می ریخت وهیچ نمی گفت. یک روز عصر قبل از شام پدر متوجه پسر چهار ساله خود شد که داشت با چند تکه چوب بازی می کرد. پدر روبه او کرد وگفت:پسرم داری چی درست می کنی؟ پسر با شیرین زبانی گفت:دارم برای تو و مامان کاسه های چوبی درست می کنم که وقتی پیر شدید در آنها غذا بخورید! یادمان بماند که : "زمین گرد است..."

  • نوشته : نظام اربابی پور
  • تاریخ: پنج شنبه 12 شهريور 1394برچسب:مطلب،پنداموز،مطلب پنداموز،زندگی،عمر،حیات،مهر،محبت،ایمان،ذکر،یاد خدا،,
  • داستان پند اموز

    آیا کلبه شما هم در حال سوختن است؟ تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد. با بي قراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد. ساعت ها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد. سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك بسازد تا خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد. روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود. اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟» صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می‌شد از خواب برخاست. آن کشتی می‌آمد تا او را نجات دهد. مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟» آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!» آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پيش نمی‌روند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم، زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج. دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند. 

  • نوشته : نظام اربابی پور
  • تاریخ: یک شنبه 8 شهريور 1394برچسب:داستان پنداموز،داستان،پنداموز،داستان زندگی،درس زندگی،,
  • اخبار،خبر،

    شیوه جدید سرقت و تجاوز به عنف (حتما بخوانید و به اشتراک بگذارید) به این گزارش که اخیراً توسط نیروی انتظامی در مورد شیوه جدید سرقت و تجاوز به عنف منتشر و در اختیار رسانه‌ها قرار گرفته است توجه فرمائید. در این روش متجاوز قربانی خود را در محلی خلوت پیدا می‌کند، سپس به سمت قربانی رفته (معمولا با موتورسیکلت) و پس از ربودن کیف یا انجام یک حرکت ناشایست دیگر، اقدام به فرار می‌کند. طعمه معمولا دخترانی هستند که به تنهایی در حال تردد هستند. در همین حال همدست او سوار بر یک خودرو به قربانی نزدیک شده و از وی درخواست می‌کند جهت تعقیب موتور سوار و گرفتن کیف، سوار بر خودرو او شود. پس از سوار شدن قربانی به آن خودرو و مدتی تعقیب و گریز سوری و کشاندن شخص به مخفی‌گاه و اضافه شدن هم‌دستان دیگرشان به آنها، اقدام به عملی نمودن نیات شیطانی خود می‌کنند. نیروی انتطامی توصیه می‌کند اگر کیف یا هر چیز دیگرتان ربوده شد یا مورد کارهای ناشایست این افراد قرار گرفتید، ضمن حفظ خونسردی، سریعا اقدام به یادداشت پلاک موتورسیکلت یا خودرو نموده و از سوار شدن بر خودروهایی که به ظاهر با نیت خیرخواهی به شما پیشنهاد تعقیب مجرم را می‌دهند، اکیدا خودداری نمایید و بلافاصله مراتب را به پلیس ۱۱۰ اعلام نمایید. با اشتراک این مطلب جلوی اتفاقات بد برای دوستان و آشنایان خود را بگیرید.

  • نوشته : نظام اربابی پور
  • تاریخ: شنبه 7 شهريور 1394برچسب:اخبار،خبر،خبرهای جدید،اخبار،جدید ترین خبرها,
  • مطلب پند اموز،رسول خدا،حضرت محمد"ص"

    روزي مردي فقير، با ظرفي پر از انگور، نزد رسول الله آمد و به او هدیه داد، رسول الله آن ظرف را گرفت و شروع كرد به خوردن انگور و با خوردن هر دانه انگور تبسمي ميكرد و آن مرد از خوشحالي انگار بال در آورده و پرواز ميكرد، اصحاب رسول الله بنابه عادت منتظر اين بودند كه آنها را در خوردن شريك نمايد و رسول الله همه انگورها را خورد و به آنها تعارفي نكرد . آن مرد فقير با خوشحالي فراوان از آنجا رفت . يكي از اصحاب پرسيد: يا رسول الله عادت بر اين داشتيد كه ما را در خوردن شريك ميكرديد، اما اين بار به تنهائي انگورها را خورديد!! رسول الله لبخندي زد و فرمود : ديديد خوشحالي آن مرد وقتي انگورها را ميخوردم؟ انگورها آنقدر تلخ بود، كه ترسيدم اگر يكي از شما در خوردن تلخي نشان دهد خوشحالي آن مرد به افسردگي مبدل شود . " اللهم زین أخلاقنا با القرآن بحق محمد و آله " هیچ وقت دل کسی رو نشکن ......

  • نوشته : نظام اربابی پور
  • تاریخ: شنبه 7 شهريور 1394برچسب:مطلب پنداموز،مطلب،پنداموز،حضرت،پیامبر،الله،خدا،حضرت محمد"ص",,
  • مطلب،پنداموز

    گوزنی برچشمه ای رفت تا آب بنوشد.عکس خودش در اب دید، پاهایش باریک و کوتاه بنظرش آمدوغمگین شد.اما شاخ های بلند و قشنگش که دید شادمان و مغرور شددرهمین حین چندشکارچی قصداوکردندگوزن گریخت وچون چالاک میدوید، صیادان به او نرسیدند اما وقتی به جنگل رسید،شاخ هایش به شاخه درخت گیر کرد. صیادان سر رسیدند و او را گرفتند گوزن چون گرفتار شد با خود گفت: دریغ پاهایم که ازآنها ناخشنود بودم نجاتم دادند،اما شاخ هایم که به زیبایی آنها می بالیدم گرفتارم کردند.چه بسا گاهی از چیزهایکه ناشکر و گله مندیم، پله صعودمان باشد و چیزهایکه با آنها مغروریم مایه سقوطمان.

    پنداموز،مطلب

    بزرگى با شاگردش از باغى ميگذشت.. چشمشان به يک کفش کهنه افتاد.. شاگرد گفت : گمان ميکنم اين کفشهای کارگرى است که در اين باغ کار ميکند،بيایید با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببينيم و بعد کفشها را پس بدهيم و کمى شاد شويم.. استاد گفت : چرا براى خندیدن خودمان او را ناراحت کنيم..؟ بيا کارى که ميگويم انجام بده و عکس العملش را ببين.. مقدارى پول درون آن کفش قرار بده.. شاگرد هم پذيرفت و بعد از قرار دادن پول،مخفى شدند.. کارگر براى تعويض لباس به وسائل خود مراجعه کرد و همين که پا درون کفش گذاشت متوجه شيئى درون کفش شد و بعد از وارسى ، پول ها را ديد با گريه،فرياد زد : خدايا شکرت..! خدايی که هيچ وقت بندگانت را فراموش نميکنى..! ميدانى که همسر مريض و فرزندان گرسنه دارم و در فکر بودم که امروز با دست خالى و با چه رويی به نزد آنها باز گردم و همين طور اشک ميريخت.. استاد به شاگردش گفت : هميشه سعى کن براى خوشحاليت، ببخشى نه بستانی..! '

    عفت،پنداموز

    حجاب یعنی تمام زیبائیم مال یک نفر... اگر بی حجابی تمدن است پس حیوانات متمدن ترهستند...باحجاب که باشی شایدگرمترت شود، اماغمی نیست! چون آتش جهنم گرمتراست...گل من! خواهرم تو مروارید وجواهری، قدرخودت را بدان، نگذار عطر تنت مشام نامحرمی را بنوازد، توفقط مال یک نفری جمالت،زیباییت دلبریت مال یک همدل توست نه هزاران تماشاچی خیابان... خواهرم ریحانه ام! عایشه گونه زندگی کن، فاطمه وار عبادت... عفیف وپاک بمان! قراراست به ملاقات الله برویم! قراراست نبی نازنین مان راببینیم! پس بپوشان رختت را تا شرمنده نباشی... حوریان رشک میبرند به این جهاد حیاوعفتت... .

  • نوشته : نظام اربابی پور
  • تاریخ: جمعه 6 شهريور 1394برچسب:پنداموز،مطلب پنداموز،مطالب پنداموز،عفت،زینت،زندگی،دنیا،اخرت،روش زندگی،,
  • ثواب ،نیکی

    * *باحال ترین لطیفه دنیا* * سؤال و جواب در كلاس درس. استاد: به نظر شما چرا حضرت محمد(ص)، دانشجوها: اللهم صل علي محمد و آل محمد! استاد: بله آفرين! ميخواستم از شما بپرسم که چرا حضرت محمد… دانشجوها: اللهم صل علي محمد و آل محمد! استاد: انشاء الله! به نظر شما چرا حضرت محمد… دانشجوها : اللهم صل علي محمد و آل محمد! استاد: لا اله الا الله! چرا آن حضرت… دانشجوها : کدام حضرت؟ استاد: حضرت محمد! دانشجوها: اللهم صل علي محمد و آل محمد...!!!! حال كردين؟؟؟ اصلأ حواستون بود مجبورتون كردم صلوات بفرستين؟؟ ثواب این صلوات ها 90تاش مال خودتون ده تاش هم براي من و اموات من.

  • نوشته : نظام اربابی پور
  • تاریخ: جمعه 6 شهريور 1394برچسب:ثواب،نیکی،نیکی پاداش،جهان اخرت،,
  • پند اموز

    این متن،جزو ۱۰ متن برتر از نگاه‌مجله معتبر فوربس هستش این متن،سه مرتبه در این لیست،در مقام اول قرار گرفته ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ، ﭘﺴﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺗﯿﻠﻪ ﻭﺩﺧﺘﺮﭼﻨﺪﺗﺎﯾﯽ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺩﺍﺷﺖ، ﭘﺴر ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﯿﻠﻪ ﻫﺎﻣﻮ ﺑﻬﺖ ﻣﯿﺪﻡ وﺗﻮ هم ﻫﻤﻪ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ‌ﻫﺎﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ، ﺩﺧﺘﺮ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩ ... ﭘﺴﺮ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻭ زیباترین ﺗﯿﻠﻪ ﺭﻭ یواشکی برداشت و ﺑﻘﯿﻪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﺩﺍﺩ، ﺍﻣﺎ: ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﻫﻤﻮﻥ ﺟﻮﺭﮐﻪ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ‌ﻫﺎ روﺑﻪ ﭘﺴﺮﮎ ﺩﺍﺩ. اوﻥ ﺷﺐ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺧﻮﺍﺑﯿد و تمام شب خواب بازی با تیله های رنگارنگ رو دید... اما: پسرﮐﻮﭼﻮﻟﻮ تمام شب نتوﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﻪ، ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﮐﻪ حتما ﺩﺧﺘﺮک ﻫﻢ ﯾﻪﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺯ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ‌ﻫﺎﺷﻮ ﻗﺎﯾﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﺑﻬﺶ ﻧﺪﺍﺩﻩ... ﻋﺬﺍﺏ ﻣﺎﻝ ﻛﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻧﯿﺴﺖ...وﺁﺭﺍﻣﺶ از ان ﻛﺴانی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺻﺎﺩقند... ﻟﺬﺕ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺎﻝ ﻛﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ افراد صادﻕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﻛﻨﺪ، از آن ﻛﺴانیست ﻛﻪ ﺑﺎ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺻﺎﺩﻕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﻜﻨند...صداقت و انسانیت هیچ ربطی به مذهب و دین ندارد

  • نوشته : نظام اربابی پور
  • تاریخ: جمعه 6 شهريور 1394برچسب:گرمپ,پنداموز,مطلب،مطلب پنداموز،مطالب،مطالب پنداموز،وب،وب سایت،,

  • lovenar

    نظام اربابی پور

    lovenar

    http://lovenar.loxblog.com

    رمشک

    مطلب پنداموز

    رمشک

    كد ساعت و تاريخ

    با سلام خدمت شما دوست عزیز نظامم اهل دهستان رمشک از توابع شهرستان قلعه گنج استان کرمان رشته درسیم هستش علوم انسانی حتما به وب شما هم سرمیزنم وخوشحال میشم اگه توی نظرسنجی شرکت کنید و یا عضوخبرنامه بشید متشکرم. ‏ با عرض سلام و خوش امد گویی خدمت شما بازدید کننده گرامی در این وب سعی در معرفی دهستان رمشک در دنیایی مجازی داریم که البته مطالب دیگری هم قرار خواهد گرفت در حدتوان

    رمشک